توقيف روزنامه

هم میهن دوباره توقیف شد!

  
نویسنده : الهه حميدي كيا ; ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٦


وقتی مردم عصبانی می شوند...

                                        

شما چطور فکر می کنید؟شاید مثل بعضی نماینده های مجلس فکر می کنید کار کار تروریست ها و دلارهاي آمريكاييه؟

  
نویسنده : الهه حميدي كيا ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٦


بدون شرح...

عکس‌هایی از كودكان سرطاني بيمارستان مفيد

  
نویسنده : الهه حميدي كيا ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٦


بالاخره اومد...

سال نو همگی مبارک!!!!

پیش به سوی تعطیلات...

                            سفره هفت سین در ایسنا

پ.ن: این هم عیدانه ایسنایی‌ها

  
نویسنده : الهه حميدي كيا ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٥


۵ روز ديگر...

فقط ۵ روز دیگه به تحویل سال باقی مونده. یک سال دیگه هم گذشت. اما ما چه فرقی کردیم توی این ۳۶۰ روز که هر سال هم تکرار می‌شه؟ به نظرتون دیر نیست که روزای آخر سال ۸۵ رو دریابیم؟ اما چاره چیه؟ باید حداکثر استفاده رو ازش کنیم. نه؟

                       

  
نویسنده : الهه حميدي كيا ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٥


اربعين حسينی تسليت!

اربعین است٬ اربعین حسین(ع)٬ حسینی که شریعتی او را وارث آدم می‌خواند و اینگونه توصیفش می‌کند: «حسين [ع] را نگاه کنيد، از شهر خويش بيرون مي‌آيد، زندگي‌اش را رها مي‌کند و برمي‌خيزد تا بميرد!‌ زيرا جز اين سلاحي براي مبارزه خويش، براي رسوا کردن دشمن، و براي دريدن اين پرده‌هاي فريبي که بر آن قيافه کريه نظام حاکم زده‌اند، ندارد،‌ براي اين‌که اگر نمي‌تواند دشمن را بشکد لااقل به اين وسيله رسوا کند، اگر نمي تواند قدرت حاکم را مغلوب سازد آن‌را محکوم کند. و براي اينکه در اندام مرده اين نسل - نسل دوم انقلاب محمد [ص] - خون تازه حيات و جهاد تزريق کند،‌ او که يک انسان تنهاي بي‌سلاح و بي‌توان است و در عين حال مسوول جهاد، جز مردن و جز انتخاب مرگ سرخ خويش، سلاحي و چاره‌اي ندارد. «حسين [ع] بودن» به او مسووليت جهاد با اين همه پليدي و قساوت را داده است و براي جهاد، جز «بودن خويش» هيچ ندارد، آن‌را بر مي‌گيرد و از خانه به قتلگاه خويش مي‌آيد.

مي‌بينيم که چقدر آگاهانه، با همه مقدمات و با دقت، با استدلال، با يک عزيمت و حرکت و هجرت پر شکوه و دقيق و تنظم شده، و با منزل به منزل روشن‌تر کردن راه و تفسير کردن سر منزل و سر نوشتي که به‌سويش حرکت مي‌کند و با يکه‌چين کردن اصحابش - مرداني که براي مرگ با او آمده‌اند - و همچنين با يکايک افراد خاندانش، با همه هستي‌ که بر روي زمين دارد، يعني خانواده‌اش، آمده است تا «همه» را با همه هستي شهادت قرباني کند، زيرا سرنوشت آن ايماني که دارد نابود مي‌شود، سرنوشت اين مردمي که به‌ اميد عدالت و آزادي اسلامي آمده‌اند و اکنون اسير ستم و ظلمي بدتر از جاهليت شده‌اند، همه در انتظار اين است که بينند اين قهرمان تنها چه مي‌کند؟ و او که هيچ سلاحي و تواني ندارد، همه وجودش را که خود و خانواده‌اش باشند و عزيزترين يارانش را آورده تا با شهادت خويش و همه خويشاوندان خويش،‌ شهادت بدهد که:

مسووليت خويش را در عصري که حق بي‌دفاع و بي‌سلاح شده بود، انجام داده‌ام و شاهد بگيرد که بيش از اين ديگر نمي‌توانستم!‌

و اين است که در عاشورا - شنيده‌ايد - خون حلقوم فرزندش را در مشت مي‌گيرد، و به آسمان، رو به چشم‌هاي خدا، پرتاب مي‌کند، که: ببين!‌ و اين قرباني را از من بپذير، شاهد باش!‌

در چنين روزگاري است که «مردن» براي يک مرد، تضمين «حيات» يک ملت است؛ شهادت او، مايه بقاي يک ايمان است. گواه آن است که جنايتي بزرگ، فريبي بزرگ، غصب و قساوت و جور حاکم است، شاهد اثبات حقيقتي است که انکار مي‌شود، نمونه وجود ارزش‌هايي است که پامال مي‌گردد، از ياد مي‌رود، و بالاخره، اعتراض سرخي است بر حاکميت سياه، فرياد خشمي است بر سر سکوتي که همه حلقوم‌ها را بريده است، شهادت، «شهادت» آن چيزي است که مي‌خواهند در تاريخ، «غيب» شود، و«نمونه‌» اي است از آنکه بايد باشد و «گواهي» است بر آنچه در اين «زمان» خاموش و پنهاني، مي‌گذرد و بالاخره، تنها شکل جهاد و تنها دليل وجود و تنها نشانه حضور و تنها سلاح حمله و دفاع و تنها شيوه، مقاومت «حقيقت» ، «راستي» و «عدالت» است، در عصري و در نظامي که «باطل»، «دروغ» و «ستم» آن را خلع سلاح کرده و همه سنگرهاي آن را در هم کوفته و همه، مدافعان و وفاداران آن را قتل عالم، متلاشي و نابود کرده است و انسان بودن در پرتگاه انقراض و خطر مرگ هميشگي قرار گرفته است.

همه اين معجزات از شهادت سر مي‌زند، و اکنون، در سال شصت هجري، بايد يک منجي ظهور کند، يک موعود، و در اين قبرستان سياه و ساکت، يک قائم !‌

و حسين [ع] - آگاه از چنين رسالتي که تقدير تاريخي انسان، بر دوشش نهاده است - بي درنگ از مکه بيرون مي‌آيد و به‌سوي قتلگاه خويش، شتاب مي‌گيرد. او مي‌داند که تاريخ منتظر است. زمان که با دست ارتجاع و شرک به عقب باز گردانده مي‌شود، چشم به او دوخته تا گامي پيش نهد، و مردم که دراسارت خاموش و بي‌حرکت مانده‌اند، به قيام و فرياد او محتاج‌اند و بالاخره، پيام خدا - که اکنون به دست‌هاي شيطان افتاده است - از او مي‌خواهد که با مرگ خويش، اين فاجعه را شهادت دهد.

و اين است که:

ان الله شاء ان يراک قتيلا

"خدا خواست که تو را کشته ببيند"

در همه قرن‌ها و عصرها، هنگامي که پيروان يک ايماني، و يک اعتقادي، قدرت دارند، با جهاد، عزتشان و حياتشان را تضمين مي‌کنند، و وقتي که به ضعف دچار شدند و همه امکانات مبارزه را از آنان گرفتند، با شهادت، حيات و حرکت و زندگي و ايمان و عزت و آينده و تاريخ خودشان را تضمين مي‌کنند.

که :

شهادت دعوتي است به همه عصرها، و به همه نسل‌ها، که:‌

اگر مي‌تواني

بميران !

و اگر نمي‌تواني

بمير! »

 

  
نویسنده : الهه حميدي كيا ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٥


جمله قصار

دوستي با آدم نادان به اندازه بحث کردن با آدم مست ، احمقانه است!

.. جبران خليل جبران ..

  
نویسنده : الهه حميدي كيا ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٥


برای خسرو گلسرخی

 

سه شب است كه بخشي از فيلم دفاعيات خسرو گلسرخي در دادگاه شاه در بهمن 1352 از شبكه سوم سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش مي شود.

او در اين دادگاه مي گويد:

در مكتب اسلام جستم و آن گاه به سوسياليسم رسيدم. من در اين دادگاه براي جانم چانه نمي زنم و حتي براي عمرم. من قطره اي ناچيز  و حرمان خلق هاي مبارز ايران هستم، آري! من براي جانم چانه نمي زنم چرا كه فرزند خلقي مبارز و دلاور هستم .

اسلام حقيقي در ايران همواره دين خود را به جنبش هاي رهايي بخش ايران پرداخته است. شيخ محمد خياباني ها، نامدار سابق اين جنبش ها هستند و امروز نيز اسلام حقيقي دين خود را به جنبش هاي آزادي بخش ايران پرداخته.

زندگي مولا حسين نمودار زندگي اكنوني ماست كه جان بر كف براي خلق هاي محروم ميهن خود مي كوشيد، او در اقليت بود و يزيد، بارگاه، قشون، حكومت  و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد.

هرچند يزيد گوشه اي از تاريخ را اشغال کرد اما آن چه در تداوم تاريخ تكرار شد، راه مولا حسين و پايداري او بود نه حكومت يزيد. آن چه را خلق ها تكرار كردند و مي كنند راه اوست و ما نيز چنين اسلامي را، اسلام حسيني و اسلام مولا علي را تاييد مي كنيم.

اتهام سياسي در ايران نيازمند اسناد و مداركي است، خود من نمونه اتهام سياسي در ايران هستم. در فروردين ماه چنان كه در كيفر خواست آمده به اتهام تشكيل يك گروه كمونيستي كه حتي يك كتاب نخوانده است، بازداشت مي شوم، مورد شكنجه قرار مي گيرم(اين جا كسي از پشت سر مي گويد: دروغه) و خون ادرار مي كنم. بعد مرا به زندان ديگري منتقل مي كنند، آن گاه 7 ماه بعد دوباره تحت بازجويي قرار مي گيرم كه توطئه كرده ام. دو سال پيش حرف زدم و اينك به عنوان توطئه گر در اين دادگاه محاكمه مي شوم، اتهام سياسي در ايران اين است.

در اين جا آقاي دادستان اشاره به رفرم اصلاحات ارضي كردند و دهقان ها و خان ها كه ما مي خواهيم بياييم و خان ها را بگذاريم

اين يك اصل بديهي و بسيار ساده ي تكامل اجتماعي است كه نظام ها غير قابل برگشتند.هنگامي كه فئوداليسم به سر مي رسد نظام بورژوازي در مي رسد.اصلاحات ارضي در ايران تنها كاري كه كرده راهگشايي براي مصرفي كردن جامعه بوده است.در گذشته اگر دهقان تنها با خان طرف بود حالا با چند خان طرف است.

اينجا قاضي به او مي گويد: شما به عنوان آخرين دفاع از خودتان دفاع كنيد و چيزي هم از من نپرسيد.

من به نفع خودم چيزي ندارم بگويم، من فقط به نفع خلقم حرف مي زنم، اگر اين آزادي وجود ندارد كه حرف بزنم مي توانم بنشينم و مي نشينم.

قاضي دوباره مي گويد: شما همانقدر آزادي داريد كه از خودتان به عنوان آخرين دفاع دفاع كنيد، اما گلسرخي مي نشيند.

                                 

*** او در این دادگاه درست ۳۰ سال دارد و چند روز بعد یعنی 28 يا 29 بهمن ۱۳۵۲پيش از طلوع خورشيد در ميدان چيت گر تهران تير باران مي شود. پس از دستگیری گلسرخی "عاطفه گرگین" همسر او نیز دستگیر و در دادگاه نظامی به چهار سال زندان محكوم مي شود.

گلسرخی در بخش‌های دیگر این دادگاه نظامي هم‌چنین می‌گوید:
من در دادگاهی كه نه قانونی بودن و نه صلاحیت آن را قبول ندارم ، از خود دفاع نمی كنم . هر چه شما بر من بیشتر بتازید من بیشتر بر خود می بالم، چرا كه هر چه از شما دورتر باشم به مردم نزدیك ترم و هر چه كینه شما به من و عقایدم شدیدتر باشد لطف و حمایت توده مردم از من قوی تر است ، حتی اگر مرا به گور بسپارید كه خواهید سپرد مردم از جسدم پرچم و سرود می سازند.

 ساواك به گلسرخی پیشنهاد داد كه "دامون" پسرش را قبل از تیرباران ببیند. اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب منفی داد. حتی وقتی از او تقاضای ندامت نامه می كنند تا در نتیجه دادگاه تخفیف دهند او می گوید : هیچ كس از زندگی در كنار زن و فرزند گریزان نیست من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان فرزندم را ببینم اما راهی را كه انتخاب كرده ایم باید به پایان ببریم مرگ ما حیات ابدی است ما می رویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه بنویسم كمر مبارزان را خرد نكرده ام ؟

گلسرخی در وصیت نامه‌اش هم آورده:
من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست . من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم می كنم. و شما آقایان فاشیست ها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه می فرستید، ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمی خیزد و روزی قلب شما را خواهد شكافت. شما ایمان داشته باشید كه حكومت غیرقانونی ایران كه در 28 مرداد سیاه ، به خلق ایران ، توسط آمریكا تحمیل شده، در حال احتضار است و دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده های ستم كشیده ایران واژگون خواهد شد.

احمد شاملو در شعری درباره‌ی گلسرخی به حق می‌گوید:
ما بي چرا زندگانيم
آنان به چرا مرگِ‌ خود آگاهانانند. 



                                                       

  
نویسنده : الهه حميدي كيا ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٥


خوشبينی

عده‌ای فکر می‌کنند این منصفانه نیست که خدا کنار گل‌سرخ خار گذاشته، اما برخی دیگر خدا را ستایش می‌کنند که کنار خارها گل‌سرخ گذاشته!

                                                                       

  
نویسنده : الهه حميدي كيا ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٥


توقيف يك روزنامه دست راستي!

روزنامه سياست روز امروز از طرف هيات نظارت بر مطبوعات امروز توقيف شد! و توقيفش از اون حيث كه يك روزنامه به شدت دست راستيه قابل توجهه!

البته مطلبي كه هيات نظارت بهش استناد كرده مربوط به روز ۵ شنبه است كه نويسنده مقاله به خليفه دوم اهانتی کرده، اما مديركل مطبوعات داخلي وزارت ارشاد اينجا با كمال تساهل و تسامح گفته كه برداشت ما يك خطاي چاپي است!

به هر حال توي اين شرايط كه وضعيت شيعه و سني چندان آرام نيست احتياط بيش از هميشه شرط عقله!

  
نویسنده : الهه حميدي كيا ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٥